اولین نوشته در اخرین روزهای سال نود و هفت - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
بعد از چند سال باز برگشتم به وبلاگ نویسی ... وبلاگم اون دوران خیلی خفن بود واسه خودش ، واسه خودش در نوع نوجوون ها یه روزانه نویسی مبهم و در عین حال واضح بود که روزی هزارتا ویو میخورد ، اون روزا واسم
برای سال 97 !! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
برای تو ...برای بدترین سال زندگیم ، مردابی که نیلوفر آبی داد ...
سالِ نوت مبـارک ... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
امسال فقط نگاه کردیم به اسمت و هی دستمون لغزید ...آخرشم چشمامونو بستیم و خیال کردیم خـیاله ... و گذشتیم ...ولــی سالِ نوت مبـارک ...مآ خیال میکنیم زنگ زدیم بهت ، صدای بم ات با خوشحالی جوابمونو داده ...
برای یک فروردینِِ 1398 !! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
1. اهنگِ you will never see me again از ادل در حالِ پخشه ... دلم میخواست اونقدری دلم خالی بود که بلند اینو از ته دل داد میزدم مثل یه اعتقاد یه باور ولی اینطوری نیست ... یعنی حداقلش اینه که اون درسته ه
دوم فروردین 1398 - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
امروز زدیم به دل کوه ... یه جایی که دیگه زور چشمه ها رسیده بود یکم سبز شده بود و بجای خاک گیاه های نرم رشد کرده بود ...دراز کشیدم رو زمین ... افتاب داشت مستقیم میتابید ... باد ملایمی میومد !!دراماتیک
تناقض های ناپیدا برای شما ...برای من امــآ ؟ ... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
غمگین باشی و من نلرزم از ناتوانی ؟ این دقیقا همون وقتیه که بهت گفتم ارزو داشتم کسی باشم که بهت امید میده ، که آرومت میکنه ...همونی که حتی فکر کنی یکی هست !!صبح تا حالا دارم میگم یعنی چی شده تو همچین
کل دنیا رو محور تو میچرخه ... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:03
1. میدونی کور ام !!ول ی کلِ دنیا رو محور تو میچرخه ...و نمیدونم داستان چیه که یکم قاعده عوض شده ... اما من طبق قرارم حسابی بیخیالم !!ولی میدونی که برای فراموش کردن چیزی یا کسی اول به یاد میاری و بیخیا